|
|
|
|
|
نداي فطرت، همواره انسان را به پرستش پروردگارش مي خواند و به جستجوي كيش راستين الهي وا مي دارد . آفريدگار مهربان نيز ، از رهگذر لطف و بخشايش ، راهنماياني امين و فرستادگاني پاك آئين در ميان آدميزادگان بر مي گزيند تا بديشان راه درست زندگي و شيوه پرستش و بندگي را بياموزند. در آغاز ، انسانها تك افتاده بودند و پراكنده ، بدشواري مي زيستند و واماندگي ، نه از دانش توشه اي داشتند و نه از بينش بهره اي ، ديدشان اندك بود و فكرشان كوتاه و ... از اينرو كيشهاي نخستين رباني بسيار ساده و كوته دامنه فرو فرستاده شدند ، شمار پيام آوران بسيار بود – براي هر خاندان يا سرزمين يك پيامبر – كه البته اينان آئين برترين و والاترين رسول زمان خود را ترويج مي نمودند . در آن روزگاران ، درنگ و دوام دستورهاي ديني اندك بود و با كمترين دوري از رهبر ، بسبب همان عوامل پيش گفته ، ديانتها دستخوش دگرگوني مي شد و تحريف مي گشت . بناچار از پي هر پيغمبري ، نبي ديگري مي آمد و از نو مردم را به راه مي آورد . با گذشت ساليان دراز ، توده هاي انساني به يكديگر پيوستند ، دانش و انديشه بشر فزوني گرفت ، نيازمند قوانين كاملتر و نواميس پر دامنه تر شدند و در پاسداري و نگهداري آئينشان از دستخوردگي تواناتر گشتند و خداوند حكيم نيز بديشان دين هاي گسترده تر و پيچيده تر عطا فرمود . سرانجام دوران ما فرا رسيد و پروردگار دانا ، آدميان را شايسته ديد كه كاملترين كيش الهي را دارا باشند و پيرو گردند و بدينسان " اسلام " ديانت نافرسودني خدا با تلاش شگفت " رسول اكرم " به انسانها ابلاغ شد .
از آنجا كه آئين پاك " اسلام "_ بسبب داشتن سامان خاص و نظام ويژه قانوني _ مي تواند نياز همه آدميزادگان را در هر مكان و هر زمان برآورد ، لذا " دين خاتم " يا " فرجام اديان " لقب گرفته و در سرتاسر آثار اسلامي ، بدين ويژگي ستوده شده است و اينك برخي از آن شواهد : |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 22:44 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
كتاب آسماني قرآن با همان شيوه كه ويژه ي اوست " بيان حقايق بسيار ، درون يك آيه كوتاه " از اين حقيقت نيز به تكرار ياد مي كند و هر بار از دريچه اي تازه بدان مي پردازد ، يكجا آئين خود را - معتدلانه ترين و پايدارترين مي شمارد ـ سوره اسراء آيه ۹: ( اِنَّ هذا القُرآن يَهدي لِلَّتي هِيَ اَقوَم وَ يُبَشِّرُ المؤمِنين ) يعني : همانا براستي اين قرآن به آئيني مردم را راهنماست كه دادگرانه ترين و استوارترين كيش مي باشد و ايمان داران را نويد مي دهد .
جائي ديگر از خودش به عنوان " هشدار دهنده ي همه زندگان " ياد مي كند - سوره يس آيه ۶۸ و ۶۹-: ( اِن هو الّا ذِكرٌ وَ قرآنٌ مبين لِيُنذِرَ مَن كانَ حَيّآ و يحِقَّ القَولُ عَلي الكافرين ) يعني : اين كتاب نيست مگر ياد آورنده اي گويا و قرآني آشكارا ، تا هر كس كه زنده باشد بيم دهد و كلام خدا درباره ي كافران به اثبات رسد.
در سوره ابراهيم آيه ۵۲ نيز " قرآن را براي " تمامي انسانها " كافي بشمار مي آورد : ( هذا بَلاغ ٌلِلناسِ وَ لِيُنذِرُوا بِه و لِيَعلَموا اَنَّما هوَ اِلهٌ واحدٌ و لِيَذَّكَّراوُلوُاالالباب ) يعني : اين قرآن براي هدايت همه ي انسانها كافيست و بايستي بدان ترسانده شوند و هشدار شوند و بدانند كه تنها اوست خداي يكتا و مردمان خردمند نيز از آن پند گيرند .
دسته ديگري از آيات قرآن ، پيامبر را به عنوان " فرجام انبياء " و " فرستاده ي بسوي همه بشر " نام مي برد . در سوره۹ احزاب آيه۴۱ ، به دنبال رَدِ ايرادِ نكته گيران ، به ازدواج پيامبر با همسر پيشين پسر خوانده اش ميفرمايد : ( ما كانَ مُحَمَدٌ اَبا اَحَدِِ مِن رجالِكُم و لكن رَسولَ اللهِ و خاتمَ النَبيينَ ) يعني: حضرت محمد پدرهيچيك ازمردانِ شما نيست ولي فرستاده ي خداو پايان دهنده ي پيامبران است . آيه ي اخير بيش از هرآيه ي ديگر در مورد خاتميت به كار مي رود و پيرامونش گفتگوها برخاسته است .
قرآن همچنين رسول اكرم را بر" تمامي آدميزادگان " مبعوث مي داند- سوره اعراف آيه ي ۱۵۸ - ( قُل يا ايها الناس اني رسولُ الله اليكم جميعا ) يعني : بگو گروه انسان ها همانا من فرستاده ي خدا بسوي همگي شما - در هر مكان و هر زمان - هستم . همانند اين آيات در قرآن كريم بسيار است . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 22:43 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتارخود را با سخني از پيامبر كه شيعيان و سُنيان هردو آن را روايت كرده اند آغاز مي كنيم . شيخ عالم ِ مفسر، امين الاسلام ابوعلي طبرسي ، دانشمند بزرگ شيعه ، در تفسير كبير خود " مجمع البيان " و حافظ نيشابوري و حافظ بخاري و حافظ ترمذي و حافظ نسائي و حافظ ابن مردويه ، رجال حديث اهل سنت در كتب " صحيح " يا " سُنَن " خود آورده اند كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم فرمود :
" مَثل من و مَثل انبياء ديگر مانند مَثل ِ مردي است كه كاخي ساخت و آن را از هر جهت كامل و زيبا نمود ، جز آنكه جاي يك خشت را خالي گذارد آنگونه كه هركس وارد كاخ مي شد و بدان مي نگريست مي گفت : " چه زيباست ، فقط جاي اين خشت خالي مانده " پس بدانيد كه من همان خشت آخرين كاخ انبياء هستم و از اينرو پيامبران به من پايان يافتند . "
احمد ابن حَنبَل پيشواي حَنبَلي ها در كتاب مُسند خود از حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم روايت مي كند كه :
" اِنَّ الرِّسالَة َ والنُبوَةَ قَد اِنقَطَعَت فلا رسولَ بَعدي و لا نَبيَّ بَعدي " يعني : " همانا رسالت و نبوت برافتاد ،
پس نه رسولي و نه نبيي پس از من نخواهد بود .
امام علي بن ابيطالب در نهج البلاغه ي خود درباره ي پيغمبر مي فرمايد:
" فقفي به الرُسُل و خَتمَ به الوَحي " يعني : " خدااورا در قفاي همه ي فرستادگان قرارداد و
وحي ِ نبوت را به او پايان بخشيد .
ثقة ُ الاسلام كُليني در كتاب اصول كافي خود، از امام صادق روايت مي كند كه فرمود :
" لقد خَتمَ الله بِكتابِكُم الكُتُب و خَتمَ بِنبيكُم الانبياء" يعني : خداي بزرگ هرآينه به كتاب شما - قرآن – همه ي
كتب آسماني را به پايان داد و به پيامبر شما همه ي پيامبران را فرجام بخشيد . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 22:42 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
از آنجا كه " خورشيد را به گِل نتوان اندود " پرتو آفتاب ِ حقيقت ِ خاتميت از لابلاي ابرهاي تيره ي آثار بهائي نيز تابان گشته و مواردبسياري را مي توان نشان داد كه گوياي اين عقيده ي راستين است و نشانه ي تناقض گوئي بهائيان است : ۱- بهائيان نسبت به مكتب شيخيه بويژه خودِ شيخ احمد و سيد كاظم رشتي احترام و تكريم شاياني قائل هستند و سخن اين دو را عين حقيقت مي دانند ، بدين مناسبت ترجمه ي عبارات سيد كاظم رشتي را در صفحه ي۱۴۷ كتاب مجموعه الرسائل ( رساله ي عزّيه ) مي آوريم : " همه ي مسلمانان هم آواز و هم رأي شده اجماع دارند بر اينكه به يقين ، نبوت الهي با برگزينش حضرت رسول اكرم پايان يافته و تا ابد هركس كه به حدّ تكليف ديني رسد بايستي زير لواي آئين اين پيغمبر به سر برد . " ۲-ميرزا علي محمد باب نخستين رهبر بهائيان در ابلاغيه ي ( الف ) خود كه درسال ۱۲۶۱ هجري قمري نگاشته شهادت مي دهد كه : ( وَ لم يُنسَخ شَريعَتُه وَ لم يُبدّل مِنهاجُه وَ مَن زادَ حَرفا " أو نَقصَ شيئا " مِن شَريعتِهِ فَيَخرُج فِي الحينِ مِن طاعَتِك وَ أنّ الوَحيَ بمِثل ِ ما نُزّلَ عَليهِ قد انقَطَعَ مِن بَعدِه ِ مِن عِندك ) ترجمه : شريعت رسول اكرم نسخ نشده و روش او دگرگون نگشته و هركس كه حرفي بر آئين او بيفزايد و يا از آن بكاهد ، بيدرنگ از طاعت تو بيرون خواهد شد و همانا وحي الهي كه بر او فرود مي آمد پس از او پايان پذيرفت . (اسرارُالآثارجلد يكم صفحه ي ۱۸۰ نوشته ي فاضل مازندراني از مبلغين بهائي)
۳- اشراق خاوري از مهمترين مبلغان بهائي در كتاب رَحيق ِ مَختوم جلد يكم صفحه ي ۷۸ در ذيل كلمه ي خاتميت چنين مي نويسد : ( در قرآن ، سوره ي احزاب ، محمد رسول الله را خاتم النبيين فرموده ، جمال مبارك ( ميرزا حسينعلي ) جَل جَلاله در ضمن جمله ي مزبور مي فرمايد كه مقام اين ظهور عظيم و موعود كريم از مظاهر سابقه بالاتر است زيرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گرديد . )
نظير همين بيان را درباره ي همين كلام ، آقاي اشراق ، در صفحه ي ۱۱۴ جلد يكم قاموس ِ توقيع ِ مَنيع دارد ، آنجا مي گويد : (مقصود آن است كه در قرآن مجيد ، خداوند مَنان حضرت رسول "ص" را خاتم النبيين ناميده و سلسله ي نبوت را به وجود مباركش ختم كرده و درسوره ي احزاب نازل شده قوله تعالي : " ما كانَ مُحمدٌ أبا أحَدٍ مِن رِجالِكُم وَ لكِن رَسول َ الله ِ وَ خاتم َ النبيين " )
و درجلد دوم همين كتاب صفحه ي ۳۷۷ درترجمه ي لغت "خَتميت " مي نويسد : ( خَتميت = آخِر بودن ، صفت مختصّ ِ به حضرت رسول )
با عنايت به آيات كريمه ي قرآني و احاديث ِ شريفه ي اسلامي و متون ِ معتبره ي بهائي ، براي هيچ خردمندي ، جاي كمترين ترديدي ، در درستي عقيده ي خاتميت نمي ماند و اصالت آن مسلم مي گردد و ثابت مي شود كه رهبران بهائي هم نتوانسته اند در مقابل اين اصل اصيل اسلامي از مدارك و مستندات معتبرچشم پوشي نمايند و به تناقض گوئي هم افتاده اند . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 22:40 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
پيشتر گفتيم كه مفهوم حقيقي خاتميت يعني : "" پس از اسلام آئيني ، و پس از قرآن كتابي ، و پس از حضرت محمد (ص) پيام آوري ، از سوي آفريدگار جهان براي راهنمايي انسان نخواهد آمد . "" اما دين سازان و كيش پردازان كژپندار – ودر پيشاپيش آنان " بهائيان " – كوشيده اند تا اين درك درست از خاتميت را از ريشه برآورده به جايش مفاهيم نادرستي در انديشه ها بنشانند و اينك ما دو نمونه از اين كجروي ها را بررسي مي كنيم : الف – پايان دهنده يا زينت ؟ بهائيان با مغالطه كاري گويند: "" خاتم النبيين به معناي فرجام پيامبران نيست ، زيرا خاتمَ يعني زينت ، همان گونه كه انگشتر را نيز خاتمَ مي نامند و بنابراين خاتميت رسول اكرم به معني زينت بودن حضرت محمد (ص) براي انبياء الهي مي باشد.""
پاسخ اِشكال الف : آيا خاتم به ادعاي بهائيان به معني زينت است ؟ ۱- گويا حضرات فراموش كرده اند كه شواهد خاتميت درمتون اسلامي تنها تعبير " خاتم ِ نبيين " نيست بلكه دهها تعبير ديگر مانند : " لا نبيَ بعده " و " قفي به الرُسُل " و " لا تبديل َ لملته " و " اناَ مَوضِعُ اللبنه " – من جاي همان خشت خالي كاخ نبوتم – و " لا تغييرَ لشريعتهِ " و " ختمَ به ِ الوحي " و " لا رَسول َ بَعده " و " ختمَ بكتابكم ُ الكُتُب " و ... يافت مي شود كه به فرض درستي ايراد بالا ، باز هم خاتميت اصيل را به همگان مي فهماند و پوچي گفتار بهائيان را نيز برملا مي نمايد .
۲- از اين گذشته ، پيشوايان آنان در كتب خودشان ، خاتميت را به : " نسخ نشدن كيش " و " دگرگون نشدن آئين " و " پايان يافتن وحي " و " ختم سلسه ي نبوت " و ... معنا كرده اند و گفتار آنان راه گريزي برايشان نمي گذارد . ( نمونه اي از اين اعترافات در مبحث يكم آورده شده است . )
۳- واژه ي خاتمَ در زبان عرب چندين معنا دارد ، براي نمونه فرهنگ بزرگ " ترجُمانُ اللُغة " كه به سال ۱۱۱۷ هجري قمري (صدو پنجاه سال پيش از پيدايش بهائيت ) به دست مرحوم محمد شفيع قزويني از روي واژه نامه ي معتبر " قاموسُ اللُغة " تأليف علامه ي فيروزآبادي نگاشته شده درباره ي خاتمَ مي نويسد: " خاتمَ به فتح تاء و خاتام و خيتام ، اسم انگشتري و غير اوست كه به آن مُهر مي شود و كرده مي شود به انگشت ... و خاتمَ از هر چيزي ، انجام و آخِر اوست ... و خاتمَ ، آخِر از گروه را مي گويند..." پس ديديم كه خاتمَ به معناي زينت و زيور نيست و اگر انگشتر را نيز خاتمَ گفته اند ، به سبب آن است كه پايان ِ مكتوبات را با آن مُهر مي كرده اند ، به ويژه كه در عبارت خاتمَ النبيين ، واژه ي خاتمَ به " گروه پيامبران " اضافه شده و بنابه فرهنگِ بالا ، خاتمَ ِ يك گروه ، آخرين نفرشان است و از اين رو معناي ِ فرجام انبياء ، درست خواهد بود نه زيور انبياء .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:37 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
بهائيان گويند: "" تعبير خاتم النبيين تنها نيامدن " انبياء " را ميرساند لذا مي توان چشم به راه " رسولان " بود."" پاسخ : ۱- گويا " فرهادِ" ما هم " به خواب شيرين " رفته كه هرچه مي گوييم شواهد ِ خاتميت ، تنها اين عبارت نيست هيج اثر نمي كند ، يكبار ديگر مبحث يكم را بنگريد تا پاسخ اين گفتار بيهوده را بيابيد . ما به اميد بيداري آنان مجدداً اين سخن بهاء را درباره ي پيامبر (ص) از صفحه۲۹۳كتاب اشراقات شاهد مي آوريم ، شايد كه به راه آيند : ( بهِ انتَهَتِ الر ِِسالة ُ وَ النُبُوَة ) يعني : به او رسالت و نبوت ، هردو پايان پذيرفت .
۲- " نبي" در زبان عرب يعني " خبر دار و خبر دهنده " و "رسول" يعني "فرستاده شده ". به پيامبران الهي نبي مي گوييم زيرا اَخباري از جانب خدا مي آورند ، و رسول مي گوييم زيرا از سوي او گسيل گشته اند و اين دو لقب با هم مباين نيستند و مي توان به يك نفر هر دو لقب را داد ( مانند خود پيغمبر ما ). اما نكته اينجا است كه اگر ، تنها گفته شود كه " نبي" نمي آيد ، براي درك خاتميت كافيست زيرا وقتي كسي نبي نباشد "خبر" يا پيامي نخواهد داشت و آنگاه رسول ِ بدون ِ "پيام"ديگر"پيامبر" نخواهد بود. مانند اينكه همه ي كارمندان اداري "رسول دولت" هستند ، اما آن دسته از ايشان سِمَتِ شريفِ آموزگاري را خواهند داشت كه دانش و بينش ِ خاص ِ آموزش و پرورش را دارا باشند و گرنه ، در عين ِ رسالتِ دولتي به كار ِ تدريس در آموزشگاه نخواهند خورد. پس با "ختم نبوت" ، خواه ناخواه ، " رسالت تشريعي " هم پايان خواهد يافت و ديگر ديانت تازه اي نخواهد آمد . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 22:37 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مردم پسند ترين دستاويز بهائيان ، در ردِّ خاتميت ، اِشكال ِ ناسازگاري ِ مقتضيات ِ زمان با قوانين ِ ثابت ِ دين ِ خاتمَ مي باشد. به پندار آنان ، چون گذرِ زمان ، زندگي ِ انسانها را دگرگون و سامان آن را واژگون مي سازد ، بي شك قوانين پيشين نمي تواند در شكل تازه ي جامعه ي بشري ، نقش ِ نظام دهنده ي خود را ايفا نمايد . به سخن كوتاه ، توده ي تحوّل پذير و تنوّع پرست !! را نمي توان درچهار چوبه ي قانون يكنواخت و تحوّل ناپذير ، براي ساليان دراز به فرمانبرداري واداشت . اگر در روزگار گذشته فرُم ِ لباس يا ميزان ِ تربيت مردم ايجاب مي كرده كه زنان در زير چادرها زنداني شوند و يا دست دزد بينوا! را ببرند ديگر در زمان كنوني ، اين آداب كهنه و رسوم فرسوده به كار نمي آيد ، زنان مي خواهند در گزينش ِ پوشاك خود آزاد باشند و انسان دوستان مي خواهند كه به جاي بريدن دست بيچارگان !! آنان را تربيت نمايند و ... پاسخ : بررسي كامل اين دستاويز ، نياز به گفتار بسياري است ، بدين سبب ما در چند فراز كوتاه ، شاه نكته هاي بحث را يادآور شده ، تحقيق بيشتر را به پژوهشگران مي سپاريم .
فراز يكم : از پيش گفته شد كه يكي از انگيزه هاي تغيير شرايع ، در گذشته ، پيدايش ِ نياز ِ راستين به يك نظام كامل تر قانوني بوده است ، در حقيقت ، اديان در سير تاريخي خود يك كلاس تكاملي را گذرانده اند و اين پيشرفت و گسترش ، تضادّي با خاتميت اسلامي ندارد ، زيرا : مبناي ِ گزاردن ِ قانون نياز هائي است كه از نهاد يا فطرت انساني سرچشمه مي گيرد و چون سِرشت ِ بشر ، حقيقتي ثابت مي باشد ، خواه ناخواه اصول و بنيان هاي قانون الهي ، يكنواخت و تغيير ناپذير خواهد بود . البته چون طبيعت انساني به تناسب شيوه ي زندگي ، نمود ها و پديدارهاي گوناگوني را از خود بروز مي دهد زمينه هاي رو بنائي ِ قانون ، بنابر آن دگرگوني ها، تحوّل مييابد و از اين رو چنانچه يك نظام ِ حقوقي پايه گزاري شود كه تمام نياز هاي طبيعي ِ بشر را به نحو كامل مورد عنايت قرارداده بنيان هايش الهام گرفته ي از آنها باشد و آنگاه براي پديده ها و رويدادهاي جزئي و روبنائي هم ، راهي قانون ساز پيش بيني نمايد، لزومي براي برانداختن ِ اين نظام نخواهد بود بلكه آن سيرتكاملي در درون همين نظان نهفته است و آن را به مرور زمان رو به كمال مي برد و دين اسلام نيز بر همين فطرتِ ثابتِ بشري استوار است .
فراز دوم : اسلام آئيني است كه خدا آن را تمام و كامل ساخت (سوره ي مائده آيه ۳) و سامان آن را هماهنگ ِ سامان ِ فطرت نمود : ساماني كه نظام ِ تبديل ناپذير ِ آفرينش است ( سوره ي روم آيه ۳۰) و لذا هرگز باطل نگردد (سوره ي فصّلت آيه ۴۱) بلكه به استوار ترين و دادگرانه ترين راه ، مردم را رهنما است (سوره ي اسراء آيه ۹) و خدا اورا بر تمام آئين ها چيره مي گرداند (سوره ي توبه آيه ۳۳ ) و خدا خود نگهبان آن از هر دست درازي است (سوره ي حِجر آيه۹) و... با چنين خصايلي ، اسلام پاسخگوي همه ي نيازهاي ِ سرشت ِ انساني خواهد بود ، به ويژه كه خود پيامبر و پس از او خاندان برگزيده اش ( ائمه ي اطهار ) تفسير كننده ي اين قانون ِ كامل ِ الهي هستند و هر رويداد تازه را در چهارچوب اصول طبيعي اسلامي مي سنجند و برايش قرار ِ لازم و مناسبي تعيين مي كنند . به هنگام ِ نبود ِ دسترسي به پيامبر و امام ، دانشمندان ِ پاك نهاد و دين دار ، و فقهاي عادل و مراجع تقليد ، همين سِمَت را دارا خواهند شد و به استناد قرآن مجيد و سنّت ِ معصومين و عقل پاك وسليم ، پديدارهاي نوين را درقالب نظام حقوقي اسلام خواهند ريخت . بنابراين با گذشت روزگاران ، دامنه ي اين كيش الهي و ناموس رباني گسترده و گسترده تر و توان حقوقيش بيش و بيشتر خواهد شد و سير ِ تكاملي ِ خود را خواهد پيمود و ديگر نيازي به تغيير ِ شريعت و يرگزينش پيامبر نخواهد بود . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:37 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
فراز سوم : گاهي در لابه لاي گفتار مبلغين بهائي ، كلماتي به گوش مي رسد كه نشان " مرام و شيوه ي مُدِ روز" و " پسند ِ همگاني " مي پندارند و مثال هائي كه مي آورند از چنين نحوه ي تفكري ناشي مي شود ، مانند فرم پوشاك و ... درحالي كه چنين انديشه ي نادرستي مُباين ِ اساس ِ عقايدِ پيروان ِ اديان است ، زيرا آنها باور دارند كه انسان ، خود از شناخت نواميس ِ درست كه مناسب مصالح او باشد ناتوان است و ناگزير بايستي به دامان ِ تعاليم ِ پيامبران دست آويزد تا به زندگي ِ خداپسندانه و نيك بختانه اي دست يابد . بنابراين ، بر مردم است كه به فرمان پيامبران گردن نهند ، نه اينكه بر پيامبران است كه دنباله رو هوس ها و خرده فرمايش هاي مردم باشند و خواهش دل آنان را بر آورند. به كوته سخن ، رهنمايان الهي "" آشپز و خدمتكار "" انسانها نيستند تا به ميل ايشان بنگرند و به ساز آنان بنوازند ، بلكه "" پزشك و چاره ساز "" دردها و نيازهاي مردم و زمامدار و فرمانگزارشان هستند . پس اگر اقتضاي زمانه بدين مفهوم ِ نادرست به كار آيد ، هيچ پيوستي با دين ِ خدا نخواهد داشت .
فراز چهارم : كارنامه ي بهائيت و بابيت در زمينه ي اين گفتگو بسيار ديدني است ، زيرا اينان از يك سو مي گويند كه ديانت اسلام به سبب ِ ناهماهنگي با مقتضيات زمان ، جايش را به كيش ِ" سيد ِ باب " داد و از سوي ديگر ، ترسان از احكام پوشالي و خنده آور كتاب بيان ، ابراز مي كنند كه پس از ۲۰سال مرام بابي هم جايش را به مسلك بهائي داده است ، در حالي كه خودشان هم مي دانند كه در اين ۲۰سال (از ۱۲۶۰تا۱۲۸۰هجري قمري ) نه احكام باب اثري در جهان انسان ها داشته و نه اقتضاي زمانه چنان دگرگوني شگرفي يافته است و بنابراين گفتارشان در اين زمينه به بن بست مي رسد و ناچارند يكي از اين دو مرام را خلاف ِ اقتضاي زمانه به شمار آورند . با مزه تر اين است كه پيشواي ايشان ، ميرزا حسينعلي ، در كتاب بديع خود صفحه ۱۹۱به كلي منكر ِ تأثير ِ مقتضيات ِ انسان ها در برگزينش انبياء است ، آنچا كه مي گويد : ( اي قوم ، قرب و بُعد ِ ظهور ، دست من و شما هيچكدام نبوده و نيست ، بلكه در دست قدرت الهي بوده و خواهد بود ... ظاهر فرموده هر قسم كه خواسته ) بنابراين گفتار، آمدن ِ انبياء هيچ گونه وابستگي با شكل ِ زندگي مردم ندارد ، بلكه هرگونه و هر هنگام كه خدا بخواهد ، آنان را خواهد فرستاد و اينجا است كه مي پرسيم : " پس چه ايرادي به اعتقاد ما در باره ي اسلام است ؟ كه دست ِ تواناي خداوند خواسته است آن را براي روزگاران دراز و ساليان بيشمار سامان دهد ، و اراده ي خدا بر اين قرار گرفته كه دين اسلام ، آخرين اديان باشد . " |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 22:36 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
گريزگاه بزرگ بهائيان ، در برخوردهاي فكري با انديشه ي خاتميت ، ساختن و پرداختن دستاويزهائي است كه به پندار آنان ، بشارت به پيدايش ِ ديانت هاي تازه مي باشد و اين است دو نمونه ي آنها : بهائيان با استناد به يك آيه از قرآن ( سوره ي اعراف آيه ۳۵): ( يا بَني آدَم اِمّا يَأتِيَنّكُم رُسُلٌ مِنكُم يَقُصّونَ عَلَيكُم آياتي فَمَن اِتّقي وَ اَصلَحَ فَلا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لا هُم يَحزَنون ) يعني : " چون درآينده پيامبراني بر شما آيند كه آيات مرا بازگو كنند ، هركس كه پاكي و نيكي پيشه نمايد ، هراس و اندوهي نخواهد داشت . " مي گويند : بنابراين آيه ي شريفه ، پس از رسول اكرم انبياي ديگري نيزخواهند آمد .
پاسخ : ۱- پيش از ردّ ِ اسلامي ِ بافته هاي بالا ، سخني از خود ِ سيد باب مي آوريم ، تا بهائيان را از پايبندي به اين دستاويز نااميد سازيم . فاضل مازندراني مبلغ مشهور بهائي در جلد يكم اسرار الآثارخود صفحه ي ۶۶ از سيد باب عباراتي را شاهد آورده كه ترجمه ي آنها چنين است : "" بارخدايا ، تو خود به راستي آگاهي كه هركس مقام ِ امامت يا نبوت و رسالت را مدعي شود يا خود را نائب خاصّ امام داند يا داعيه ي آوردن و دريافت داشتن كتابي ، چون قرآن از راه وحي ، داشته باشد هر آينه بيدرنگ كافر خواهد شد و من نه چنين سخني گفته ام و نه در آينده خواهم گفت ."" جائي كه خود ميرزا علي محمد منكر ِ مقام ِ پيامبريش مي باشد ، ديگر " مريدان دلسوزتر از مُراد " را نشايد كه بدين دستاويزهاي پوچ دل خوش دارند. اشراق خاوري مبلغ معروف بهائي نيز در جلد يكم قاموس توقيع منيع صفحه ي ۱۱۴ ، به دنبال گفتارش پيرامون خاتميت رسول اكرم در باره ي ميرزا حسينعلي مي نويسد : ( مقام آن حضرت رسالت و نبوت نبوده و نيست ) از اين رو ، پرداختن به اين گفتار ، براي اثبات درستي ِ باب و بهاء ، كاري بيهوده و زيان آور خواهد بود .
۲- درنخستين آيه ي مورد بحث ( آيه ي ۳۵ سوره ي اعراف ) ، به هيچ وجه روي ِ سخن با مسلمانان نيست ، بلكه پيامي از جانب خداي يكتا مي باشد كه در آغاز حيات انسان ها بدانها ابلاغ گشته است و مربوط به تاريخ اوليه ي بشريت و شروع ارسال و اعزام انبياء الهي مي باشد كه نويد آن را خداوند به بشريت مي دهد . همانند اين كلام را در دو جاي ديگر قرآن نيز مي بينيم ( سوره ي بقره آيه ۳۸ و سوره ي طه آيه ۱۲۳) و در هرسه آيه اين ويژگي يافت مي شود كه به دنبال داستان ِ اِسكان ِ آدم و همسرش در زمين ، اين آيات بيان شده اند . مااينك ، ترجمه ي برخي از آيات سوره ي اعراف را مي نگاريم تا خواننده ي هوشمند خود حقيقت را دريابد:
آيه۱۱- " و همانا شما آدميان را آفريديم و پيكر و رُخسار بخشيديم ، آنگاه فرشتگان را گفتيم كه آدم را سجده كنيد ، پس همه سجده كردند جز ابليس كه از سجده كنندگان نبود ... "
آيه۱۹– "و گفتيم اي آدم ، تو و همسرت در بهشت بمانيد و از هرچه خواستيد بخوريد و بدين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد... "
آيه ۲۲– "پس ابليس آن دو را به راه فريب و خود خواهي افكند ، پس چون از آن درخت چشيدند ، زشتي هاي پيكرشان هويدا گشت ، پس به پوشش ِ برهنگيشان با برگ بهشتي آغاز كردند ، آنگاه پروردگارشان بر آنها بانگ زد كه مگر شمارا از آن درخت باز نداشته بودم و نگفته بودم كه شيطان به راستي دشمن آشكار شماست ..."
آيه ۲۴ – "خدا فرمود فرود آئيد كه برخي از شما برخي ديگر را دشمنيد و براي شما در زمين تا هنگام معيني بهره و جايگاه خواهد بود..."
آيه ۲۷– "اي فرزندان آدم ، ابليس شما را نفريبد همانگونه كه پدر و مادر شما را ازبهشت بيرون ساخت ..."
آيه ۲۸ – "وچون آدميان به كار زشت دست مي زدند مي گفتند ما پدرانمان را نيز به همين شيوه يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داد . بگو اي پيامبر كه همانا خدا به كار زشت فرمان نمي دهد ..."
آيه ۳۱ – " اي فرزندان آدم ، در هر عبادت گاهي خود را بيارائيد و نيز بخوريد و بياشاميد ولي اسراف نكنيد ..."
آيه ۳۲ – " بگو اي پيامبر چه كسي زينتي را كه خدا آفريده براي بندگانش ، و روزيهاي پاكيزه را حرام ساخته ؟..."
آيات ۳۳ و ۳۴ – " بگو اي پيامبر ، خدا زشتيها را حرام فرمود ... و براي هر گروهي سرآمدي است ..."
و نهايتاً در آيه ۳۵ مي گويد : " اي فرزندان آدم ، چون فرستادگاني از ميان خودتان بر شما آيند كه آيات مرا بازگويتان كنند ،۳۶مي خوانيم : " و كساني كه آيات مرا دروغ انگاشته و خود را بزرگ پندارند ايشان از اهل دوزخ بوده درآن جاويد خواهند ماند."
نگرشي مجدد و عميق به آيات بالا نشان مي دهد كه آيه ي مورد بحث ، بشارتي ويژه ي دوران ِ پس از اسلام نيست ، بلكه پيامي از سوي آفريدگار به بازماندگان آدم مي باشد كه هزاران سال پيش از زمان اسلام ميزيستند و بنابراين حالت آينده ي فعل (يَأتِيَنّكُم) مَبدئي دارد كه ده ها قرن با هنگام نزول قرآن فاصله خواهد داشت و نمي تواند با وجود آيات ِ خاتميت ، باز هم شامل حال مسلمانان گردد ، بويژه كه عنوان اين خطاب " يا بَني آدَم" مي باشد و در قرآن هرجا روي سخن تنها با مسلمانان بوده آن را با عباراتي چون " يا اَيّها الذينَ آمَنوا " و... ياد كرده است . بد نيست براي روشن ساختن ِ اين برهان كه چرا آيه ي مزبور شامل مسلمانان نمي شود مثالي بياوريم :
""دركشور (x) براي پيشگيري از بيماري آبله دولت دستور تلقيح عمومي را بدينگونه صادر مي كند : ( همه كس ، مرد و زن ، پير و جوان ، بايستي هنگام برخورد با بهياران دولتي ، خود را واكسينه كنند .) چندي بعد از سوي سازمان بهداشت جهاني اكيپهائي به همين سرزمين مي آيند و گروهي از ملت را با واكسن هاي كامل در برابر همه ي بيماري هاي واگيردار مصونيت مي بخشند ، آنگاه دولت فرمان ديگري مي دهد كه : ( افراد واكسينه به وسيله ي بهياران ِ بهداشت جهاني ، نيازي به تلقيح بهياران ما ندارند.) اين دستور تازه ، فرمان نخست را " نقض" نمي كند ، بلكه " تخصيص " مي دهد ، يعني گروهي را از پيروي آن استثناء مي نمايد ."" پيام خدا با آدميزادگان ِ نخستين و كلام او در مورد خاتميت پيامبراسلام نيز همانند مثال بالا است و از اين رو نمي تواند دستاويز ردّ ِ خاتميت قرارگيرد يعني خاتميت اسلام دستور تخصصي خدا براي ختم نبوت است . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 22:36 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
درقرآن وقتي داستان هاي پيامبران را بررسي مي كنيم به نكته جا لبي مي رسيم كه باعث شناخت حق و باطل مي شود : وقتي به داستان حضرت ابراهيم (ع) مي رسيم مي بينيم كه ايشان تحت آموزش مستقيم خداوند تبارك وتعالي به رشد عقلي و روحي رسيدند و به پيامبري مبعوث شدند . وقتي داستان حضرت موسي (ع) را مي خوانيم مي بينيم كه وقتي از دربار فرعون فرار مي كند به پيامبري به نام شعيب برخورد مي كند و با دختر او ازدواج كرده و ۱۰ سال از وجود روحاني شعيب استفاده مي نمايد و سپس به پيامبري مبعوث مي شود . داستان حضرت عيسي (ع) را كه مي خوانيم مي بينيم كه در دامان مادري بزرگ و عظيم الشأن كه آوازه پاكدامني اش درجهان تا ابد بلند است پرورش مي يابد و درهمان نوزادي به پيامبري برگزيده مي شود . خودحضرت مريم تحت تكفل حضرت زكريا كه پيامبر بوده بزرگ مي شود و حضرت يحيي هم فرزند حضرت زكريا بوده كه پيغمبر مي شود و مريم هم فرزند عمران بوده است. اسماعيل و اسحاق كه به نبوت برگزيده شدند فرزندان حضرت ابراهيم (ع) بودند . حضرت يعقوب پيامبرهم فرزند اسحاق بوده ، حضرت يوسف (ع) فرزند يعقوب بوده است .حضرت سليمان فرزند داوود پيامبربوده و دردامان او پرورش يافته تا به پيامبري مبعوث شده ، بالاخره حضرت محمد (ص) در دامان پاك آمنه و ابوطالب و عبدالمطلب كه همگي موحد بودند بزرگ شد و به پيامبري برگزيده گرديد. يعني پيامبران جملگي تحت نظر بندگان موجه و شايسته و مورد تأييد خدا رشد كردند و تحت تعليمات مستقيم خداوند به شرف پيامبري رسيدند . اكنون بايد ديد كه شخص باب و بها در كدام مكتب و در دامان كدام شخصيت مهم و برجسته اي بزرگ شدند و در دامان چه كساني پرورش يافتند ؟ هيچكدام از پيامبران به مكتبي نرفتند و تحت هيچ مكتب انساني ، مفاهيم ديني را نياموختند تا پس از آن ادعاي پيامبري كنند و آيين ديگري بياورند. ولي باب و بها به حوزه هاي علميه رفتند ودرآنجا درس خواندند و پس از تلمذ ( شاگردي كردن ) اساتيد مبتدي و معمولي حوزه هاي علميه شيخيه ، ناگاه ادعاي نايب امام زماني كردند !!!
چگونه مي شود كه شاگرد چند تا معلم ساده و غير معصوم يكدفعه نايب امام زمان بشود ؟؟؟!!!
چرا وي شاگردي خود امام زمان را نكرد ؟ سپس دكانشان كه كمي رونق گرفت ادعاي امام زماني كردند و سپس مدعي پيامبري شدند . واقعاً قبله بهائيان كجاست و به سوي چه مكاني عبادت مي كنند؟ اين بهائيان بدعت جديدي را به ارمغان آوردند و مقبره بهاءالله در اسرائيل را به عنوان قبله بهائيان قرار دادند !!! نتيجه پيامبرجعلی هم قبله اين چنيني خواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 18:45 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
||||||
ادامه مطلب |
|||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 22:30 توسط احمد
|
|
|||||||
|
|
|
|
|
پاسخ به برخى شبهه ها درباره كلام خدا
چندى پيش آقاى عبدالكريم سروش در گفت و گويى كه انتشار يافته نكاتى را درباره وحى و قرآن كريم مقاله زیردرپاسخ به این شبهات توسط دكتر سيد محسن ميرباقرى چهره نام آشناى عرصه قرآن پژوهى در كشورمی باشدکه عین آن را از روزنامه ایران ۱۸-۲-۸۷ می آوریم : ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:44 توسط احمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مناظره اي در باره خاتميت پيامبر اسلام بين مسلمان وبهائي اشاره : از امور قطعي و از ضروريات اسلام ، مسأله "خاتميت پيامبر اسلام (ص) " است ، كه بعد از او پيامبري نخواهد آمد و شريعت او تا روز قيامت ادامه دارد . آيات متعددي از قرآن ، به اين مطلب دلالت مي كند ، مانند : آيه ۴۰ سوره احزاب ، آيه يك سوره فرقان ، آيه ۴۱ و۴۲ سوره فصلت ، آيه ۱۹ سوره انعام ، آيه۲۸ سوره سبأ و ... و روايات بي شمار از پيامبر ( ص) و امامان (ع) بر اين مطلب صراحت و دلالت دارند . ولي در عين حال در هر عصري بعد از پيامبر اسلام (ص) ، دست هاي مرموزي به كار افتاد تا با پيغمبرسازي ، بتواند خاتميت پيامبر اسلام (ص) را مخدوش سازند، تا مذاهب ساختگي قادياني گري ، بابي گري و بهائي گري و ... را درجامعه جااندازي كنند . اكنون به مناظره زير كه بين يك مسلمان و يك بهائي رخ داده است توجه كنيد : ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:50 توسط احمد
|
|
||