|
|
|
|
|
فراز سوم : گاهي در لابه لاي گفتار مبلغين بهائي ، كلماتي به گوش مي رسد كه نشان مي دهد آنها اقتضاي زمانه را " مرام و شيوه ي مُدِ روز" و " پسند ِ همگاني " مي پندارند و مثال هائي كه مي آورند از چنين نحوه ي تفكري ناشي مي شود ، مانند فرم پوشاك و ... درحالي كه چنين انديشه ي نادرستي مُباين ِ اساس ِ عقايدِ پيروان ِ اديان است ، زيرا آنها باور دارند كه انسان ، خود از شناخت نواميس ِ درست كه مناسب مصالح او باشد ناتوان است و ناگزير بايستي به دامان ِ تعاليم ِ پيامبران دست آويزد تا به زندگي ِ خداپسندانه و نيك بختانه اي دست يابد . بنابراين ، بر مردم است كه به فرمان پيامبران گردن نهند ، نه اينكه بر پيامبران است كه دنباله رو هوس ها و خرده فرمايش هاي مردم باشند و خواهش دل آنان را بر آورند. به كوته سخن ، رهنمايان الهي "" آشپز و خدمتكار "" انسانها نيستند تا به ميل ايشان بنگرند و به ساز آنان بنوازند ، بلكه "" پزشك و چاره ساز "" دردها و نيازهاي مردم و زمامدار و فرمانگزارشان هستند . پس اگر اقتضاي زمانه بدين مفهوم ِ نادرست به كار آيد ، هيچ پيوستي با دين ِ خدا نخواهد داشت . فراز چهارم : كارنامه ي بهائيت و بابيت در زمينه ي اين گفتگو بسيار ديدني است ، زيرا اينان از يك سو مي گويند كه ديانت اسلام به سبب ِ ناهماهنگي با مقتضيات زمان ، جايش را به كيش ِ" سيد ِ باب " داد و از سوي ديگر ، ترسان از احكام پوشالي و خنده آور كتاب بيان ، ابراز مي كنند كه پس از ۲۰سال مرام بابي هم جايش را به مسلك بهائي داده است ، در حالي كه خودشان هم مي دانند كه در اين ۲۰سال (از ۱۲۶۰تا۱۲۸۰هجري قمري ) نه احكام باب اثري در جهان انسان ها داشته و نه اقتضاي زمانه چنان دگرگوني شگرفي يافته است و بنابراين گفتارشان در اين زمينه به بن بست مي رسد و ناچارند يكي از اين دو مرام را خلاف ِ اقتضاي زمانه به شمار آورند . با مزه تر اين است كه پيشواي ايشان ، ميرزا حسينعلي ، در كتاب بديع خود صفحه ۱۹۱به كلي منكر ِ تأثير ِ مقتضيات ِ انسان ها در برگزينش انبياء است ، آنچا كه مي گويد : ( اي قوم ، قرب و بُعد ِ ظهور ، دست من و شما هيچكدام نبوده و نيست ، بلكه در دست قدرت الهي بوده و خواهد بود ... ظاهر فرموده هر قسم كه خواسته ) بنابراين گفتار، آمدن ِ انبياء هيچ گونه وابستگي با شكل ِ زندگي مردم ندارد ، بلكه هرگونه و هر هنگام كه خدا بخواهد ، آنان را خواهد فرستاد و اينجا است كه مي پرسيم : " پس چه ايرادي به اعتقاد ما در باره ي اسلام است ؟ كه دست ِ تواناي خداوند خواسته است آن را براي روزگاران دراز و ساليان بيشمار سامان دهد ، و اراده ي خدا بر اين قرار گرفته كه دين اسلام ، آخرين اديان باشد . " |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:36 توسط احمد
|
|
||