تبليغاتX
خاتميت - مبحث سوم – اقتضاي زمانه و خاتميت (فراز اول و دوم )
گفتارهائی در بی اعتباری دلایل بهائیت در نفی خاتمیت اسلام

مردم پسند ترين دستاويز بهائيان ، در ردِّ خاتميت ، اِشكال ِ ناسازگاري ِ مقتضيات ِ زمان با قوانين ِ ثابت ِ دين ِ خاتمَ مي باشد.

به پندار آنان ، چون گذرِ زمان ، زندگي ِ انسانها را دگرگون و سامان آن را واژگون مي سازد ، بي شك قوانين پيشين نمي تواند در شكل تازه ي جامعه ي بشري ، نقش ِ نظام دهنده ي خود را ايفا نمايد .

به سخن كوتاه ، توده ي تحوّل پذير و تنوّع پرست !! را نمي توان درچهار چوبه ي قانون يكنواخت و تحوّل ناپذير ، براي ساليان دراز به فرمانبرداري واداشت . اگر در روزگار گذشته فرُم ِ لباس يا ميزان ِ تربيت مردم ايجاب مي كرده كه زنان در زير چادرها زنداني شوند و يا دست دزد بينوا! را ببرند ديگر در زمان كنوني ، اين آداب كهنه و رسوم فرسوده به كار نمي آيد ، زنان مي خواهند در گزينش ِ پوشاك خود آزاد باشند و انسان دوستان مي خواهند كه به جاي بريدن دست بيچارگان !! آنان را تربيت نمايند و ...

 پاسخ :

بررسي كامل اين دستاويز ، نياز به گفتار بسياري است ، بدين سبب ما در چند فراز كوتاه ، شاه نكته هاي بحث را يادآور شده ، تحقيق بيشتر را به پژوهشگران مي سپاريم .

 

فراز يكم :

از پيش گفته شد كه يكي از انگيزه هاي تغيير شرايع ، در گذشته ، پيدايش ِ نياز ِ راستين به يك نظام كامل تر قانوني بوده است ، در حقيقت ، اديان در سير تاريخي خود يك كلاس تكاملي را گذرانده اند و اين پيشرفت و گسترش ، تضادّي با خاتميت اسلامي ندارد ، زيرا :

مبناي ِ گزاردن ِ قانون نياز هائي است كه از نهاد يا فطرت انساني سرچشمه مي گيرد و چون سِرشت ِ بشر ، حقيقتي ثابت مي باشد ، خواه ناخواه اصول و بنيان هاي قانون الهي  ، يكنواخت و تغيير ناپذير خواهد بود . البته چون طبيعت انساني به تناسب شيوه ي زندگي ، نمود ها و پديدارهاي گوناگوني را از خود بروز مي دهد زمينه هاي رو بنائي ِ قانون ، بنابر آن دگرگوني ها، تحوّل مييابد و از اين رو چنانچه يك نظام ِ حقوقي پايه گزاري شود كه تمام نياز هاي طبيعي ِ بشر را به نحو كامل مورد عنايت قرارداده بنيان هايش الهام گرفته ي از آنها باشد و آنگاه براي پديده ها و رويدادهاي جزئي و روبنائي هم ، راهي قانون ساز پيش بيني نمايد، لزومي براي برانداختن ِ اين نظام نخواهد بود بلكه آن سيرتكاملي در درون همين نظان نهفته است و آن را به مرور زمان رو به كمال مي برد و دين اسلام نيز بر همين فطرتِ ثابتِ بشري استوار است .

 

فراز دوم :

اسلام آئيني است كه خدا آن را تمام و كامل ساخت (سوره ي مائده آيه ۳) و سامان آن را هماهنگ ِ سامان ِ فطرت نمود : ساماني كه نظام ِ تبديل ناپذير ِ آفرينش است ( سوره ي روم آيه ۳۰) و لذا هرگز باطل نگردد (سوره ي فصّلت آيه ۴۱) بلكه به استوار ترين و دادگرانه ترين راه ، مردم را رهنما است (سوره ي اسراء آيه ۹) و خدا اورا بر تمام آئين ها چيره مي گرداند (سوره ي توبه آيه ۳۳ ) و خدا خود نگهبان آن از هر دست درازي است (سوره ي حِجر آيه۹) و...

با چنين خصايلي ، اسلام پاسخگوي همه ي نيازهاي ِ سرشت ِ انساني خواهد بود ، به ويژه كه خود پيامبر و پس از او خاندان برگزيده اش ( ائمه ي اطهار ) تفسير كننده ي اين قانون ِ كامل ِ الهي هستند و هر رويداد تازه را در چهارچوب اصول طبيعي اسلامي مي سنجند و برايش قرار ِ لازم و مناسبي تعيين مي كنند .

به هنگام ِ نبود ِ دسترسي به پيامبر و امام ، دانشمندان ِ پاك نهاد و دين دار ، و فقهاي عادل و مراجع تقليد ، همين سِمَت را دارا خواهند شد و به استناد قرآن مجيد و سنّت ِ معصومين و عقل پاك وسليم ، پديدارهاي نوين را درقالب نظام حقوقي اسلام خواهند ريخت .

بنابراين با گذشت روزگاران ، دامنه ي اين كيش الهي و ناموس رباني گسترده و گسترده تر و توان حقوقيش بيش و بيشتر خواهد شد و سير ِ تكاملي ِ خود را خواهد پيمود و ديگر نيازي به تغيير ِ شريعت و يرگزينش پيامبر نخواهد بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:37  توسط احمد  |